X
تبلیغات
رایتل

به گزارش صدای دریا وبلاگ دلتنگ دلنوشته ای زیبا با عنوان مجازات صداقت منتشر کرده که در ادامه می خوانیم:

چگونه می توان  باران را با توصیف بهار، واژه واژه آواز کرد ؟!

که باران خود بهار آسمان است .. شکوفه های دل رنگین کمان و آوای مسافران آبیست

 که از حصار مژگان آسمان بر گونه های زمین جاری می شود تا

 نغمه ی عشق را به جوانه ی رؤیاها برساند و موج رهایی را به دل دریا هدیه دهد ..

ولی دست تقدیر چه راحت خط می زند و محو می کند رد پای بودنش را …  ترنم دل خوشیهایش را با برگ خزان می پوشاند و قناری محبوسش را خفای سکوت اشاره می رود …

گفت : در دنیا گریاندن آسان است تا توانی اشکی پاک کن ..

شعری که برای بهار خواندیم و زمستان سرد را هدیه ی لحظه هایش دادیم ..

غروب نگاهش را دیدیم و شب تاریک را ارمغان رؤیاهایش نمودیم ..

چشمان مضطربش را خوانده و محو کردیم امیدهایش را ..

رسم جوانمردی را قلم زدیم و عمل کردیم نا جوانمردی را …

 اشکش را دیده و سوغات سیلاب برایش آوردیم ..

دهشت سکوت و هراس واژه هایش ، در سطرهای دلش خط به خط به تصویر ذهن کشیدیم و

غزل سکوت را به ردیف اشک و ثانیه های دلتنگی به دیوان سروده هایش اضافه کردیم ..

در جاده ی گذر روزهای سخت به بن بست خاموشیش کشانده ، تنها شمع روشن امیدش را سوزاندیم

تا واژه هایش ذوب در اشک شود و از یاد ببرد جاده ی دنج آواهای آرامش را ..

و امروز در مرور خاطرات دید خط خورده است خط خطی هایش ..

خط خطی هایی که با جوهر احساس و قلم محبت حک شده بود بر دیواره های قلبش ..

چه راحت می شکنیم شیشه ی احساس را و

 از یاد می بریم صدای شکسته شدن قلبی زخمی و جانی خسته را ..

 شاید صداقت واژه ها و پاکی احساس .. گشودن دفتر محبت و نگاشتن خلوص باور دل،  جرمیست که

باید در دل دغل کار روزگار مجازاتِ طرد شدن بگیرد و چوب بی مهری بخورد

 بر چهارراه احساس مبهوت خطوط قرمزی بشود که نفس روزگار برایش ترسیم کرد و

 نگاهش را بار دیگر به آسمان بارانی پیوند داد و

شاید این پیوند را زدیم تا مقدمه ی گسستنی باشد که

 با اشک بگشاید گره های محبت را و ببافد کلاف سردرگم دلتنگی را ………….

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.