X
تبلیغات
رایتل

تا جاری شدن  اشک های رسوایی، فاصله زیادی نمانده بود. نمی دانم بهانه می گرفتم یا واقعا این خودش نبود. باورم نمی شود چند هفته دوری این همه تفاوت را آشکار کرده است. بیش از ده سال این سیستم همراه علمی ام  بود. صبح تا شب، شب تا صبح. کار با انواع نرم افزارها و  مقالات،  پایان نامه و ... اوایل خیلی ها آرزوی داشتن سیستم مرا داشتند. اما امروز از بودنش رنجیده خاطر می شوم. نشستن ثابت در یک محل، زمان طولانی برای بارگزاری کامل صفحه وبلاگ، باز نشدن هم زمان چند صفحه ، نصب نشدن بعضی نرم افزارها و ... عجیب وحشتناک است. از رنجش حتی تا مرز حذف  فایل مقاله  و ترک همیشگی وبلاگ پیش رفتم.   به یکی دو ماه پیش فکر می کردم که اینگونه نبود.   مونس و همراه بود. همین   یکی دو ماه پیش،  به دلیل  مشکلات ایجاد شده و  پاسخگو نبودنش  ترکش گفته بودم و لپ تاپ یکی از نزدیکان را در اوقات فراغتش امانت می گرفتم و امورم را انجام  می دادم.  پاره وقت کار کردن با آن سیستم، تحمل دائمی  این سیستم را ناممکن کرده است. چقدر کار با لپ تاپ خوشایند به نظر می رسید،  سرعت باز شدن برنامه ها، ویندوز هشت و باز بودن بیش از ده کتاب الکترونیکی و سر زدن به آنها به نوبت و بازبینی مجدد در نوشتن مقالات کار ساده ای می نمود. وقتی قرار شد برگردم به سیستم خودم حسش خاص بود.  وابسته شده بودم. آن قدر که هنگام جدا شدن حس مالکیت داشتم.  فکر می کنم زمان لازم است  که دوباره به سیستم قبلی  و خوش بین بودن آن برگردم. و شاید مجبور باشم در اولین فرصت مناسب به جای تحمل آن صورت مسأله را کامل حذف نمایم.  شاید در نظر گرفتن نیازم باعث شود به شرمندگی دست دراز کردن جوانی در این سن و سال هر چند جلو عزیزان و به زحمت انداختن خانواده  فکر کنم. از صداقت به شما یادگار به اعمالی که از جنس خودت  و مال خودت نیست و به آن می گویند گناه عادت نکن، گاهی خودت فراموش می شود  و بازگشتن به آن و تحمل آن و خوش بینی اش کار ساده ای نیست  و رو می آوری به توجیه و گاهی انکار. باور کن بازگشت به زیبایی ها همیشه ممکن نیست!

سعیده ابوالحسنی

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.